نویسنده وبلاگ
آزاد
مدیریت فرهنگی هنری
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
لینک دوستان
خاطراتچی
از همه رنگ
دستنوشته های تنهایی
وکیل الرعایا
دکتر سروش
Haditoons
کانون جوان مهر
انجمن شاعران ايران
صفحه سيزده
یادداشت های یک مردم نگار
ايران اهدا
وصيت نامه تاريخ
بخشی از راه حل
سايه روشن
فرهنگ و مديريت
نوشتن زير گيوتين
نيمرخ
محک
عشق و سايه ها
بايد به خورشيد پیوست
فقط برای خودت زندگی کن
انجمن جامعه شناسی ایران
پرواز را به خاطر بسپار
هدهد
ببايد ستايش نمود عشق را
پندار(دریچه ای به سوی فرهنگ)
آن روی سکه
نقد فرهنگ
دفتر سبز
پرنده مردنی است
ارتباطات
دکتر روشن
نوشته های پیشین
یادی از مرحوم ملاقلی پور
بهشت زیر پای مادران است
نگاهی متفاوت تر به 300
اعتراض به فیلم 300
امضای اعتراضنامه به 300
جوانان و مناسبات نسلی:فصل پنجم
جوانان و مناسبات نسلی:فصل ششم
جوانان و مناسبات نسلی:فصل هفتم
جوانان و مناسبات نسلی:فصل یازدهم
مراکز فرهنگی هنری
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
سازمان تبلیغات اسلامی
حوزه هنری
دفتر پژوهش های فرهنگی
موزه هنرهای معاصر
خانه هنرمندان
فرهنگستان هنر
سازمان میراث فرهنگی کشور
سایتها و وبلاگهای مدیریتی
سازمان مدیریت صنعتی
مدیریت فناوری اطلاعات
پورتال مدیریت فناوری اطلاعات
فرهنگ،مدیریت،کسب و کار
مدیریت استراتژیک
مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران
کارآفرینی
سازمان مدیریت و برنامه ریزی
هالیوود و تاثیرات فرهنگی آن
صنعت سینمای هالیوود 1
صنعت سینمای هالیوود 2
صنعت سینمای هالیوود 3
چرایی شکل گیری اسکار
داستان جایزه اسکار
نفوذ و تأثيرات فرهنگی رسانهای هاليوود
قواعد ششگانه هالیوود
آمار وبلاگ
پیوندهای جالب دوستانم
اینها همه بماند
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
عشق برای تمام عمر است

پیرمردی که صبح زود از خانهاش خارج شده بود، در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کرند و سپس به او گفتند: باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشه!
پیرمرد غمگین شد. و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجلهاش را پرسیدند.
پیرمرد به آنها گفت: زنم در خانه سامندان است، هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!
یکی از پرستاران به او گفت که خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم! او آلزایمر دارد، چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، برای چه هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٦/۱۱/۱٠ - آزادیک حرکت جالب از بچه های ایران
جوان 26 سالهاي كه با ايدهای خلاقانه، اعتراضش را نسبت به نامِ خلیج عربی اعلام کرد و اعتراضاتش نیزمؤسسه نشنال جئوگرافيك را بيچاره كرد.

این صفحه اینترنتی توسط پندار یوسفی ایجاد شده که صفحهای ساده است که در صورت جستجوی واژهی ARABIAN GULF در گوگل ظاهر می شود و شبیه پیغام خطایی که مرورگر اینترنت معمولا هنگام عدم توان دسترسی به یک وبسایت نمایش میدهد؛ با این تفاوت که به جای پیغام معمولی، کلمات آن را به این صورت تغییر داده است: «خلیج موردنظر پیدا نشد، حتما منظورتان خلیج فارس است».
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٦/۱۱/٧ - آزاد
سلام دوستای خوبم.... بالاخره وقت کردم تا یکی از خاطراتی رو که خیلی دوست دارم رو براتون بنویسم. شاید برای شماها هم خیلی پیش اومده باشه که از اطرافیانتون ناراحت باشید- اونم به خاطر مسائل خیلی جزیی- و نخواهید که اونا رو ناراحت کنید و بخواهید که راه حلی برایش پیدا کنید؛
چند وقت قبل یکی از دوستام اومده بود پیش من و داشت درد دل می کرد، از زندگیش می گفت و اینکه چقدر شوهرشو دوست داره و چقدر هم به اون ابراز علاقه می کنه ولی از شوهرش ناراحت بود چون اون هیچوقت بهش نمی گفت که دوستش داره! (درست مثل داستانِ فیلم کذایی توفیق اجباری!) خلاصه اینکه منم نمی دونستم بهش چی بگم!؟ یه کمی از سختی های زندگی همه آدما براش گفتم و بعدشم بهش چند تا کتاب معرفی کردم.
چند وقت بود که از این دوستم خبری نداشتم تا اینکه همین چند روز پیش، باهام تماس گرفت و برام تعریف کرد که توی یکی از اون کتابها، جمله ای، تونسته بود آرومِش کنه و به زندگی عادیش برگرده.
جملهای از جبران خلیل جبران که خیلی دوست داشتنیه:
رابطهی قلبی دو دوست نیازی به بیان الفاظ و عبارات ندارد....
من هم یه جمله ای ضمیمه جمله قبلی می کنم، برای همه اونایی که دوستشون دارم؛
آسمان برای گرفتن ماه تله نمیگذارد، آزادیِ خودِ ماه است که او را پایبند می کند. (رابیندرانات تاگور)
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٦/۱٠/٢٤ - آزاد
از آخرين ديدار
چو گل در دست بیداد تو پرپر شد نگاه من
چنان کاندر سرای سینه ره گم کرد آه من
پلنگ خشمگینی دید این آهوی صحراگرد
چه زود از نیمه ره برگشت سرگردان نگاه من
دلم می سوزد و کاری زدستم برنمی آید
چو با آن کولی خوشبخت می آیی به راه من
تو با او رفتی و رفت آنچه با من نور و شادی بود
کنون من در پناه بادهام، غم در پناه من
درون سینه عمری آتش عشق تو پروردم
ولی هرگز ندیدم ذرهای مهر از تو ماه من
هنوزت دوست می دارم چو شبنم بوسه گل را
نگاه دردناک و آرزومندم گواه من
نمی دانی، نمی دانی، چه مشتاق و چه محرومم
نمی دانم، نمی دانم، چه بود آخر گناه من
چه کرد، ای مهربان ترسای پیر میفروش، امشب
میِ گرم و سپیدت با دل سرد و سیاه من،
که چون آتش به مجمر سوزم و چون می به خم جوشم
پرند از آشیانِ دل کبوترهای آه من
روزهای نخستین سال نوی ۲۰۰۸ میلادی، در تهران هم مثل بقیه شهرها، برف بارید و تقریباً تمامی مناطق تهران سفیدپوش شد.
قِرِچ قروچِ برف زیر پا، راه رفتن هنگام بارش برف، برف بازی و درست کردن آدم برفی و ... خیلی خاطره انگیزه!

همه این کارها به چشممون نمی یاد، وقتی زمان رو از دست میدیم تازه به یاد روزهای قبل میافتیم و ...

معیار خوشبختی، داشتن نیست
بودن است.
هیچ چیز مالِ من نیست که از، از دست دادنش ناراحت بشم.
ستاره عیسی
و چون عیسی در بیت اللحم تولد یافت، ناگاه پارسیانی چند، از شرق به اورشلیم آمده، گفتند: "کجاست آن مولود که پیامبر یهود است؟ ما ستاره او را در شرق دیده ایم و برای دیدار او آمده ایم." آنان به سوی اورشلیم روانه شدند و آن ستاره ای که در شرق دیده بودند، پیش روی ایشان می رفت.(انجیل متا – باب 2 – آیات 2تا10) 
صدای پای عید میآید. عید قربان عید پاکترین عیدهاست، عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان ، عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیدهاند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آوردهای. اسماعیل تو کیست؟ چیست؟! مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانهات؟ املاكت؟ ... ؟
این را تو خود میدانی، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر که هست - باید به منا آوری و برای قربانی ، انتخاب کنی، من فقط میتوانم " نشانیهایش" را به تو بدهم:
آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف میکند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" میخواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید میافکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگیاش نمیگذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" میخواند، آنچه ترا به توجیه و تاویلهای صلحتجویانه میکشاند، و عشق به او، کور و کرت میکند، ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس میسازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگیات تنها یک چیز هست که برای به دست آوردنش، از بلندی فرود میآیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیموارت را از دست میدهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!
الله اکبر!
یعنی که قربانی انسان برای خدا - که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت - ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، به جای قربانی انسان! و از این معنیدارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدایاند که گرسنهاند، گرسنه گوشت! و از این معنیدارتر، خدا، از آغاز، نمیخواست که اسماعیل ذبح شود، میخواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز میخواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور! دیگر، قتل اسماعیل، بیهوده است! در اینجا، سخن از " نیازِ خدا" نیست، همه جا سخن از " نیازِ انسان" است، و این چنین است " حکمتِ" خداوند حکیم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهیم را، تا قله بلند " قربانی کردن اسماعلیش" بالا میبرد، بی آن که اسماعیل را قربانی کند! و اسماعیل را به مقام بلند "ذبیح عظیم خداوند" ارتقاء میدهد، بی آن که بر وی گزندی رسد! که داستان این دین، داستان شکنجه و خودآزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست؛ داستان "کمال انسان" است، آزادی از بند غریزه است، رهایی از حصار تنگ خودخواهی است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزهآسای اراده بشریست و نجات از هر بندی و پیوندی که تو را به نام یک «انسان مسئول در برابر حقیقت"، اسیر میکند و عاجز، و بالأخره، نیل به قله رفیع "شهادت"، اسماعیل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامی ندارد - ابراهیم وار! و پایان این داستان؟ ذبح گوسفندی، و آنچه در این عظیمترین تراژدی انسانی، خدا برای خود میطلبید؟ کشتن گوسفندی برای چند گرسنهای! موسم عید است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حجگزار و اى كسى كه در شكوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیكتر. ایام حج را نشانهاى از پاكیزگى، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان كه زمین سراسر حجى است كه تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانی كردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى، خود را براى سفر بزرگ آماده كنى. انسان مسافر چند روزه كاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند .
برگرفته از: سایت تبیان
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٦/٩/۳٠ - آزاد

